چندی پیش مطلبی از امید معماریان در مورد مصاحبه مسعود ده نمکی با نیویورک تایمز خواندم که قسمتهایی از آن توحه مرا جلب کرد ... مشاهده تغییر رویه ای اینچنین از او (و همفکرانش) که در دهه هفتاد امر به معروف را فقط با خشونت و ابزاری جز چماق و ارعاب نمی دیدند برای من بسیار جالب مینمود ...
توحه شما را به گوشه ای از این نوشته با عنوان " ایدئولوژی، قربانی ناکارآمدی (مسعود ده نمکی از چماقداری به افشاگری ) را جلب مینمایم :
"فقر وفحشا" مستند ده نمکی در خصوص وضعیت زنان خود فروش در کشور، نیزبرای جامعه ایرانی تصویر جدیدی نیست. با این حال از آن رو مهم است که جوابی برای کسانی می سازدکه سالها مردم را به دنبال نا کجا آبادی موهوم می کشاندند. ده نمکی سالهای که به نظر خودش از سطح بالنسبه ای از خرد بر خوردار می شود می ایستد وبا نگاهی به پشت، میراث به جا مانده از سالهای شعار زده اول انقلاب را با خود مرور می کند. به همین جهت این فیلم مستند بیشتر از آنکه برای مردم ساخته شده باشد، پاسخی به سوال های خود کارگردان است که فرمان بریده وپا روی گاز تا جایی رفته که تنها صدای مردم به آنجا نمی رسد. مردمی که برای سیر کردن شکم بچه هاشان وسرخ نگهاشتن گونه هاشان از خود می گذرند وتمام می شوند. جامعه ای که سر تاپا در محاصره بنیاد های مذهبی، تلویزیون مذهبی، نظام آموزشی مذهبی واسلامی و دهها موسسه تبلیغاتی بزرگ مذهبی است تنها دو دهه بعد از آغاز، به کشورهای عربی فاحشه صادر می کند تا رویای صدور انقلاب اینچنین تحقق یابد.
جهت دیدن نوشته به صورت کامل اینجا را کلیک کنید.
