سر کلاس که رفتم ، به رسم عادت مستقیم راه ته کلاس رو در پیش گرفتم و روی یکی از صندلیهای ردیف آخر نشستم. تا 3 ردیف جلوتر کسی ننشسته بود ، نظم نسبی و نیم بند کلاس کمی عجیب بود.
2جلسه از شروع این درس گذشته بود و من برای اولین بار بود که سر کلاس حاضر میشدم و با استاد این درس آشنایی نداشتم.
دقیقه ای از نشستنم نگذشته بود که چندتا از خانم های کلاس آروم به هم چیزی گفتن و من رو نگاه کردن ... یکیشون بعد از چند لحظه گفت : ببخشید آقا استاد اگه بیاد و ببینه آخر کلاس نشستین سرتون داد میکشه .این حرف برام عجیب بود، با تردید گفتم : اشکال نداره ، شنیدن فریاد اساتید خالی از لطف نیست.
اون خانم که دریافته بود من ، این هشدار رو جدی نگرفتم ، گفت : آقا، استاد اگه اومد ، میزنتون ها !!!!!!در حالی که در ذهنم انواع و اقسام قوانین حمایتی کودکان در مقابل تنبیه اونهم از نوع بدنی رو مرور میکردم و جای اونا در دانشگاه خالی می دیدم به اون خانم ، با ترس و تردید گفتم :اشکال نداره ، کتک خوردن از اساتید هم واسه خودش لطفی داره ...
اما با این حال جابجا شدم و اومدم جلوتر نشستم ......................
صدای تق و توق صندلیها بود که به هوا بلند شده بود، حالا استاد اومده بود و همانطور که اون خانم گفته بود شروع کرده بود به کتک زدن بچه ها و ردیف کردن مجدد صندلیها.
کلاس شروع شده بود ، تصور کنید 3ساعت درس با این شرایط ، اونهم بدون آنتراک .
هر چه دقایق بیشتر میگذشت ، بیشتر شیفته تدریس استاد میشدم ، این نه احساس تنها من، بلکه همه دانشجویانی که سر کلاس درس این استاد هستند همین نظر رو دارند ، چه اونایی که ازش کتک میخورند و چه اونایی که داد و فریادهای این استاد را به جان خریده اند.
او یک انسان واقعی است ، شخصی فوق العاده مسئولیت پذیر ، او تمام تلاشش را برای انتقال هر چه بهتر مفاهیم درسی به دانشجویانش انجام میدهد، با خستگی ناپذیری فوق العاده.
شنیده ام که تارهای صوتی ایشان دچار مشکل شده ، از خدا میخواهم صدای ایشان هر روز رساتر از روز قبل باشد.
اون روی این جمله خیلی تاکید داره: اون میگه ، دانشجو باید درس رو یاد بگیره ، اگه بفهمم سر کلاس من کسی درس رو حفظ کرده، اونوقت کلاهمون تو هم میره، دانشجو باید درس رو یاد بگیره ....
موفق باشی استاد عزیز آقای قزلباش
سلام ...
چند روز پیش ، یکی از اساتید که فوق لیسانس روانشناسی نیز میباشند، سر کلاس درس در مورد دانشگاه آزاد مباحث جالبی را مطرح کردند که شنیدن آن خالی از لطف نیست ...
ایشان ضمن تشکر از فرماندارهای سابق آبادان و خرمشهر که این زمینها را در اختیار دانشگاه ، جهت احداث فضای آموزشی قرار دادند ، خطاب به دانشجویان فرمودند: این طور که شما فکر میکنید وضعیت مالی دانشگاه آزاد خیلی هم خوب نیست و اگر این کمکها نباشد دانشگاه به مشکل برخواهد خورد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این مباحث در حالی مطرح میشود که این استاد عزیز احتمالا از شهریه های کمرشکن دانشگاه آزاد بی اطلاع هستند و از جریان این اضافه شهریه ای که به تازگی مطرح شده و بحث روز رسانه هاست ، بیخبرتر ....
در هر صورت ، از انجاییکه در کشور ما سنت حسنهَ جشن نیکوکاری رایج است ،پیشنهاد میکنم از سال آینده جشن مشابه ای برای دانشگاه آزاد نیز در نظر گرفته شود یا اینکه از کمیته امداد درخواست کمک شود تا از بابت مسایل مالی دانشگاه آزاد بدون دغدغه مالی در عرصه علم و فرهنگ این مرز و بوم به حیات خویش ادامه دهد.
از امروز سعی میکنم اتفاقاتی که در محیط کلاس و دانشگاه اتفاق میفته رو اینجا بنویسم ...
یه جورایی دفتر خاطرات سرگشاده الکترونیکی ...
البته فعلا تنها کار رو شروع کردم اما از دوستانم خواهم خواست که به من ملحق بشن .
به امید دیدار ........
